تقدم و تأخُّر مبتدا و خبر:

در  ارکان جمله ی اسمیه گاهی تقدیم  و تأخیر رخ می دهد یعنی خبرش مقدّم  و مبتدایش مؤخَّر  می گردد که در این صورت نیز  همچنان جمله ی  اسمیه  خوانده می شود مثل : « فی البیتِ زَیدٌ » که « فی البیتِ » خبر مقدّم  و  محلّاً مرفوع  و « زََیدٌ » مبتدای مُؤَخّر و لفظاً مرفوع است .

پس  وقتی می گوییم جمله ی اسمیه جمله ای  است که اسم در ابتدای آن آمده باشد ، منظور آن است که جایگاه اصلی آن اسم در ابتدای جمله است گر  چه  بنا به دلایلی مُؤَخّر گشته باشد . چنانکه اگر  اسم نکره و خبرش جار و مجرور  یا ظرف باشد ، واجب است که خبر مقدّم و آن اسم (مبتدا ) مُؤَخّر گردد .

اما اگر یکی از این دو شرط وجود داشته باشد در این صورت جایز است که خبر مقدّم و آن اسم (مبتدا ) مُؤَخّر گردد مثل :

« فی البیتِ علیٌّ » یا « علیٌّ فی البیتِ » .

نکته :

اصل در مبتدا تقدیم است و اصل در خبر تأخیر ، و اگر مانعی نباشد عکس آن هم جایز است .

  

 در پنج موضع تقدیم مبتدا واجب است :

1-هر گاه مبتدا و خبر هر دو معرفه یا نکره باشند و قرینه ای هم برای شناختن مبتدا از خبر نباشد  مثل : « زَیدٌ صدیقُکَ »

2-هر گاه خبر فعل باشد   مثل : « زیدٌ قامَ »

3-هرگاه خبر محصور فیه باشد[یعنی بوسیله ی إلّا و یا إنّما محصور شده باشد ]مثل :

« ما زیدٌ إلّا شاعرٌ » ، « إنّما زیدٌ شاعرٌ » .

4- هر گاه در اول مبتدا ، لام ابتدا باشد مثل :« لَزَیدٌ قائمٌ »[1]

5-هر گاه مبتدا ،از کلمات صدارت طلب باشد ؛ نظیر : 

-«ما»ی تعجّبیه ،مثل :« ما أحسَنَ الصدقَ » (راستی چه خوب است ) .

-« کَم »خبریّه مثل:«کَم ضیوفٍ فی بیتِ أبی»(چه بسیار مهمانانی که درخانه ی پدرم هستند)؛[تمیز«کم»خبری مجرور است ولی تمیز «کم» استفهامی ، منصوب است .]

-اسماء شرط مثل :«مَنْ یَکسَلْ یَخسَرْ » (هر کس تنبلی کند ضرر می کند .)

-اسماء استفهام مثل : « مَن فی الدّار ؟ » (چه کسی در خانه است ؟ )                             

یا کلماتی که به اسماء شرط و استفهام  اضافه می شوند که در این صورت وجوباً مبتدا هستند مثل:« غُلامُ مَنْ تَضربْ أضربْ » و « غَلامُ مَنْ فی الدّار؟»

      مبتدا    شرطیه                         مبتدا   استفهامیه                                                                                                                               

-یا اینکه مبتداخودش صدارت طلب نباشد امّا به همراه کلماتی که صدارت طلب هستند به کار رفته باشد ،مثل«لَلموتُ فی رضا الله خیرٌ من الحیاةِ»

(مرگ در راه رضای خداوند از زندگی بهتر است) [شاهد مثال در کلمه ی «موت»می باشدکه صدارت طلب نیست امابه همراه«لام»ابتدا که صدارت طلب است آمده،پس واجب است که مبتدا قرار گیرد.]

-یا اینکه مبتدا ، شبه صدارت طلب باشد مثل «الّذی » در مثال :

« الّذی یَدُلُّنی عَلَی مطلوبی فَلَهُ درهمٌ »

[هر کس مرا به خواسته ام هدایت کند ، یک درهم دارد .][2]

 

 در چهار موضع تقدیم خبر واجب است :

1-هر گاه مبتدا نکره و خبر شبه جمله باشد مثل « عندی درهمٌ .»

2-هر گاه خبر لازم الصدر (اسم استفهام )باشد مثل«اینَ مَن عَلِمتُهُ نَصیراً ؟»

3-هر گاه مبتدا محصورٌ فیه باشد  [بوسیله ی إلّا و إنّما محصور شده باشد. ] مثل:

«ما لنا إلّا إتّباعُ أحمَدَ » (نیست برای ما  مگر متابعت کردن از احمد. )

4-هرگاه درمبتدا ضمیری باشد که به خبربرگردد مثل «فی الدّارِ صاحبُها.»[3]

    در این موارد نیز واجب است که خبر بر مبتدا ،مقدَّم شود :

1-هر گاه به تأخیر انداختن خبر ، به فهم منظور ما خلل وارد کند مثل :

«للهِ دَرُّکَ فارساً»[خدا خیرت دهد عجب سوارکاری هستی .]

چرا  که اگر خبر  به صورت مؤَخّر  آورده می شد و می گفت « درُّکَ للهِ » معنای تعجُّب از آن فهمیده نمی شد ؛ در حالی که عرب معمولاً این جمله را برای تعجُّب به کار می برد.

2-هر گاه  خبر اسم اشاره برای مکان باشد ، مثل :

« هنا  أخوکَ » و « ثَمَّ  أخوکَ »(برادرت آنجاست. )

3-هرگاه مبتدا از « أنَّ »[که موصول حرفی است]و صله ی آن تشکیل شده باشد،مثل « عندی أنَّکَ أشعَرُ الشُعَراءِ »[4]

 

 حذف مبتدا و خبر

حذف هر یک از مبتدا و خبر اگر قرینه ای دلالت بر وجود آنها کند جایز است .

حذف مبتدا مثل «زَیدٌ دَنِفٌ » در جواب «کیفَ زَیدٌ ؟ »

حذف خبر مثل  « زیدٌ (عندَنا) » در جواب « مَن عِندَکُما ؟ »[5]

 

   موارد حذف وجوبی مبتدا

در پنج مورد واجب است مبتدا حذف شود:

1-هر گاه جواب قسم ، جانشین مبتدا شده باشد مثل :

« فی ذمّتی لأفعلنّ کذا » [قسم می خورم که فلان کار را انجام دهم ]، که در اصل چنین بوده است :« فی ذمّتی یمینٌ لأفعلنّ کذا »(در اینجا« فی ذمتی یمینٌ »جمله ی قسم بوده است که مبتدای آن « یمین »حذف و جواب قسم یعنی « لأفعلنّ کذا »جانشین « یمین » شده است )

2-هر گاه خبر ، مصدر بوده و بجای لفظ مبتدا آمده و جانشین مبتدا شده باشد ، مثل:

«صَبرٌ جمیلٌ » که در اصل چنین بوده است : « صبری صبرٌ جمیلٌ. »

3-هر گاه مستثنی ، یعنی کلمه بعد از لا سیّما مرفوع باشد ، مثل :

« أکرِمْ  العلماءَ و لا سیّما زیدٌ » [علماء را اکرام کن مخصوصا زید را ]

که در اصل چنین بوده است « أکرمْ  العلماءَ لا سیّما    هوَ  زیدٌ  »  

                                                                                      مبتدا     خبر

ما در« لا سیّما » اسم موصول یا اسم نکره ای است که جمله ی پس از آن ، جمله ی صله یا جمله ی وصفیه است ودر اصل چنین می باشد :« لا سِیّ الذی هو زیدٌ » یا « لا سِیّ شیءٍ هو زیدٌ  »  

                                                                           صله                                  جمله ی وصفیه

و  « سیّ » به معنای « مثل » می باشد و چنانچه در بالا دیدیم « زید » خبر برای مبتدای محذوف یعنی « هو » می باشد.

4-هر گاه در باب نعمَ  و بئسَ قائل  شویم  به  اینکه اسم مخصوص مدح  یا ذمّ ،خبر است در این صورت مبتدای آن حذف شده است،مثل:

« نعمَ الرجلُ زیدٌ »[چه خوب مردی است زید ]  که در اصل چنین بوده است :

« نعم الرجلُ  هوَ  زیدٌ  » ، اما اگر قائل شویم که اسم مخصوص مدح یا ذمّ ،  مبتدای مؤخَّر است

      فاعل     مبتدا   خبر

دراین صورت حذف مبتدا در کار نخواهد بود(و ترکیب چنین خواهد شد:«نعمَ الرجلُ زیدٌ»)

5-هر گاه خبر ، نعت مقطوع باشد ، ( نعت مقطوع همان صفتی است که از تبعیت با موصوف خود در إعراب دست برداشته و بنا بر خبر بودن برای مبتدای واجب الحذف ، مرفوع شده است )

و نعت مقطوع یا به منظور مدح است مثل:

« الحمدُ للهِ الکریم »که در اصل « الحمدُ للهِ هو الکریمُ » بوده ،

یا به منظور ذمّ است مثل :

« أعوذُ باللهِ من الشیطان الرجیمُ » که در اصل « اعوذُ باللهِ من الشیطانِ هو الرجیمُ » بوده است که هو مبتدا ، و الرجیم خبر می باشد .

یا به منظور ترحم است  مثل :

« مررتُ بالرجل المسکینُ » که در اصل « مررتُ بالرجلِ هو المسکینُ » بوده است .

 

موارد حذف جوازی مبتدا

هرگاه نشانه و قرینه ای در کلام باشد که به وسیله ی آن مبتدا مشخص و معیّن شود ،

جایز است مبتدا حذف شود  مثل :

«کیفَ حالُکَ ؟» پاسخ می دهیم :«جیّدٌ» که در اصل بوده است :

« حالی جیّدٌ » یا مثل:

« مَن عَمِلَ صالحاً فَلِنَفسِهِ » [هر کس کار شایسته ای انجام دهد ، نتیجه اش برای خودش است.] که دراصل بوده : «مَن عَمِلَ صالحاً فَفِعلُهُ  لِنَفسِهِ.»[6]

                                  مبتدای محذوف     خبر

 

موارد  حذف وجوبی خبر

هر گاه پس از خبر چیزی بیاید که جانشین  خبر شود در این صورت حذف خبر واجب است و این اتّفاق در شش مورد رخ می دهد .

1-هر گاه جواب قسم صریح ، جانشین خبر شده باشد مثل :

« لَعَمرُکَ لأقومنَّ » [ به جانت قسم بر خواهم خواست ] که در اصل چنین بوده است :« لَعَمرُکَ قَسَمی لَأقومنّ »( که در اینجا « لأقومنّ » یعنی جواب قسم جانشین خبر یعنی  «قَسَمی» شده است .)قسم صریح : آن است که فقط برای قسم به کار می رود نه برای چیز دیگر . بنابر این اگر قسم غیر صریح باشد در این صورت جایز است که خبر را باقی گذاشته و یا حذف کنیم مثل:« عَهدُ اللهِ لأفعلنّ کذا» [ عهد خدا بر ذمه من است که فلان کار را انجام دهم ] که در اصل

« عهدُ اللهِ  علیَّ  لَأَفعَلَنّ »

    مبتدا       خبر         جواب قسم

بوده است. ( و « عهد الله » قسم غیر صریح است .)

2-هر گاه جواب « لولا »جانشین خبر شده باشد مثل :

« لولا العدلُ لَفَسَدَتْ الرعیةُ » [اگر عدل نبود توده مردم نابود می شدند .]

که در اصل :

«لولا العدلُ مَوجودٌ لَفَسَدَت الرعیةُ »بوده است(که در اینجا «لفسدت الرعیةُ» یعنی جواب« لولا »  جانشین « موجودٌ » که خبر واقعی جمله می باشد ، شده است . )[7]

3-هر گاه ظرف یا جار و مجرور ، جانشین خبر شده باشد به شرطی که بر وجود مطلق دلالت کند مثل : « الأمیرُ عندکَ »  که  در اصل  « الأمیرُ موجودٌ عندک » بوده است و « عندک » (ظرف) ، جانشین خبر یعنی  « موجودٌ » شده است .

و مثل :

« الأمیرُ فی الدّارِ »که در اصل« الأمیرٌ یکونُ فی الدّار »بوده است و «فی الدار»(جار و مجرور)، جانشین خبر یعنی « یکون » شده است و در این صورت حذف مُتَعَلّق ظرف یا جار و مجرور که خبر واقعی می باشد واجب است .

4-هرگاه «حالی»که از نظر معنایی هیچ گاه صلاحیّت خبر واقع شدن را ندارد(و نمی تواند مثل خبر،معنای جمله را کامل کند)به جای خبر بیاید ، مثل:«ضرْْبی العبدَحاصلٌ مسیئاً »

یا « ضرْبی العبد حاصلٌ و هو مسیءٌ »

[بنده را در حالی که گناهکار است می زنم ] 

که در اینجا «حاصلٌ » خبر است و وجوباً حذف شده است .

                                                                  زمان فروتن – دبیر دبیرستانهای سمنان



[1] بهمنیار ، احمد ، تحفه احمدیه در شرح الفیه ،ص 56

[2] خورسندی ، محمود، ترجمه وشرح مبادی جلد چهارم ، ص 64

[3] بهمنیار،احمد ، تحفه احمدیه ، ص 57

[4] الشرتونی ،رشید ،  مبادی العربیة ، جلد چهارم ، ص 194

[5] بهمنیار،احمد ، تحفه احمدیه ، ص 57

[6] محمدی ، حمید ،زبان قرآن  ، ص66

[7] خورسندی ،محمود،ترجمه و شرح مبادی العربیة ، ص82